Posts Tagged ‘کفترباز’

زیتون

مارس 13, 2012

امروز صبح که رفته بودم خانه‌‌ی «زیتون»‌ام که خانه تکانی‌اش کنم، دیدم یک کفتر سفید با خال‌های رنگی نشسته پشت پنجره‌ام. البته که به وجد آمدم و زندگی‌ام رنگ گرفت یکهو. باری. چند ساعتی حرکات و سکنات هم را برانداز کردیم و معلومم شد که قصدِ ترسیدن و رمیدن و رفتن ندارد. آنوقت مثل یک کفترباز پیر، دانه و دام نهادم برایش و گرفتمش و عصر آوردمش خانه‌ی خودمان که همین روزها کفتر جلدمان بشود.