Posts Tagged ‘شعر’

سو نداری ای چشمِ سیاه

ژوئن 13, 2015

https://docs.google.com/file/d/0B9KKbYUTR4bIUllUTEwwYndkZDQ/edit?usp=docslist_api

«شعر»

سپتامبر 26, 2014

 

 

اگر بیاید

از بامِ خانه

تا هلالیِ بی‌راه

– مشبک،

مترّر،

در تورهای نازکِ آکنده-

به نظر؛ محو و رنگ‌پریده

به تن؛ جاندار و پرخون

نارنج

از سقف بیفتد

بام بریزد

همچو بارانی از برف

نی‌ریز

که از شکستگیِ شانه به شانه‌های سر راجع است

نیاید

موها از بادهای سرخوشِ طرّار، ساکن می‌شوند

دسامبر 27, 2008

فکر می‏کنی بشود
شب‏ها
که هوای این‏جا سرد می‏شود
پتویم را بردارم
بلند شوم بیایم
آن طرف‏ها
و کنارت دراز بکشم ؟

نوامبر 18, 2008

28 آبان 87

طاس انداخته‏ام
که از نردبان بالا بیایم
که سفت بغلم کنی
ببوسی
بعد نوبتِ تو شود
طاس بیندازی
خانه‏ها را یکی یکی بشماری
و بروی
.

اکتبر 29, 2008

 

8 آبان 80 / گلاب

مانده‏ام
اگر بارانِ تهران نبود
– این شبِ تولدِ من –
چه کسی خاک‏های روی سنگ را می‏شست

هپی برثدی مهرآزما …

اکتبر 6, 2008

چهار اردی‏بهشت هشتاد و هفت

عجب
کی فکرش را می‏کرد
این در آهنی
این همه سال
این‏جا
سرِ بن بست ما
سرِ جایش مانده باشد
و چند تایی از ما
مرده باشیم

سپتامبر 28, 2008

برفِ نو
برفِ نو
سلام
سلام