Posts Tagged ‘درباره‌ی عکس’

«درباره‌ی عکس»

مارس 16, 2012

عید سال شصت و یک است. هر پنج نفرمان پای سفره‌ایم. مامان دوربینش را روی سه پایه گذاشته و دکمه‌ی سلف تایمرش را زده و دویده که برسد توی عکس. کیکی که توی سفره است را خودش پخته و حتمن که همان شب تهش درمی‌آید. آن شیرینی‌های وسط سفره که جلوی سبزه‌اند را از قنادی پارس خریده‌ایم. آنکه دستش را مثل کلاه مخملی‌ها دراز کرده روی زانویش و خنده‌اش سفید است،‌ مانداناست. آنکه دستش را زده زیر چانه‌اش و خواسته توی این عکس به جای دیگری غیر از دوربینِ مامان نگاه کند، مهرآزماست. و آنکه مانده عین کدام یک از خواهرها باشد، شعف نشان دهد یا بی‌تفاوتی کند، منم.
پ.ن

بابا متمایز است و مشخص. او پدر خانواده است و نیازی به با انگشت نشان دادنش نیست.

«درباره‌ی عکس»

فوریه 2, 2012

این عکس‌های بالبخندِ آدم‌ها را که روزهای بعد از مرگشان این طرف آن طرف می‌بینیم، پیش خودمان می‌گوییم لابد با همان لبخند هم مرده‌اند. با خوشی و راحتی. بعد حواسمان می‌رود به اینکه مرگ از تصادف بوده. از سرطان بوده. فلان بوده. بهمان بوده. همه‌اش سخت بوده. درد داشته. نمی‌شده با همان لبخند بمیرند. بعد دیگر نمی‌دانیم اگر زودتر می‌دانستند هم توی عکس‌ها همینطور لبخند می‌زدند و خوشی می‌کردند یا نه.

سال‌های وبا

دسامبر 1, 2011

سفره‌های هفت سین نور دارند و رنگ. سبزه‌ها توپر و سبزند و روبان‌های براق قرمز دورشان است. همه شادند و  با اشتیاق به خوردنی‌های تر و تازه‌ی سفره زل زده‌اند. یا به هم. توی بیشترِ سفره‌ها کیک‌های خانگی خوش‌رنگ و هوس‌انگیز مامان هم هست. سال که تحویل بشود با چای می‌خوریم‌شان. سال شصت می‌شود. سال شصت و سه می‌شود و سفره‌ی عقد خواهر و سفره‌ی هفت سین یکی می‌شوند. با آن خوانچه‌ی مبسوط که همان سال یا سال بعد مورچه‌اش افتاد و مبارک‌بادهای توی سینی که با نقل‌های رنگی و بادام و فندق و نمی‌دانم چه آقاجون درست کرده بود. سال‌های بعد مخلوطی از باقی‌مانده‌های سفره‌ی عقد سال شصت و سه و یکی دو تا گلدان شب بوی بی‌رمق و یک گلدان سین و ر بزرگ که تجمل‌اش توی آن سفره‌ی هفت سین توی ذوق می‌زند. یک صفحه‌ی سفید که با ماژیک آبی و بی‌حوصله رویش نوشته‌اند سال 1366. نقل‌های رنگی و سنجدهای نقره‌ای و شوکولات‌های توی زرورق همه مال سال‌های قبلند و خوردنی نیستند. برای توی عکس‌اند. نخودچی و کشمش و تک و توکی پسته. لباس‌هایمان به تن‌مان زار می‌زند و زشتیم. بد طینتیم. نامهربانیم. ولی موقع تحویل سال سعی کرده‌ایم لبخند بزنیم و جلوی دوربین هم را در بغل بگیریم.