Posts Tagged ‘دانیلا جوزفی’

یک بعدازظهر لغزنده

مارس 11, 2012

ساعتِ نقره‌‌ای که سال‌ها می‌بستی

یکهو نیست می‌شود

روی مچت

رد سفیدِ بی‌خونش

می‌ماند.

تقویم قرارمدارهایت

غیبش می‌زند

روی دیوار

جایی که آویزان بود

یک نقطه‌ی پریده رنگ

می‌ماند.

خانه را می‌گردی، حیاط، سطل خاکروبه

هفته‌ها می‌گردی

پیدا نمی‌کنی.

یک شب شیشه‌ی پنجره‌ها

می‌ریزد

زیرِ بادهای خاکی می‌مانی.

فکرت پیش پایی‌ست که یکهو جا می‌ماند

زیر قطار

یا زیر چرخ­ تاکسی

در یک بعد از ظهر لغزنده.

بچه‌ای که سال‌ها بزرگ ­کرده‌ای

دانه دانه موهایش را بافته‌ای

به هر لبخند و هر اشکی سنجاق کرده‌ای

به هر فکر گران‌بهایی

یکهو مطرب می‌شود

با یک دسته‌ی دوره‌گرد می‌رود

و دیگر پیدایش نمی‌شود.

یک روز صبح که صورتت را می‌شویی

آینه را نگاه می‌کنی

می‌بینی آب، چهره‌ات را برده

شده عینِ ریگِ کف رود

یک بیضی خالی، جفتِ خودت

دهانی ندارد که زاری کند.

——
دانیلا جوزفی / شاعر و نویسنده‌ی ضد جنگ ایتالیایی- آمریکایی
http://www.ketabeshear.com/march8_12/arezouMokhtarian.htm

زنبق آبی

مارس 11, 2012

صبح:

دست می‌برد از چاک سینه‌اش شیپوری درمی‌آورد

چند باری می‌زند

صدایی در نمی‌آید

زیر گریه می‌زند

ولی گریه‌اش

به صدای شیپوری در دوردست می‌ماند.

ظهر:

شیپور را برمی‌گرداند در چاک سینه‌اش

می­‌دود به رودخانه

به رودخانه می­‌پرد

از سنگینی شیپور

تهِ آب می‌رود

گوش­هایش را آب پُر می‌کند

آبی که در دل شیپور می‌رود

در گوشش آه می‌کشد.

شب :

روی آب می‌آید، شیپور را هم می‌آورد

موهایش سفید شده­‌اند

شیپور چسبیده به لب‌های چروک خورده‌اش، غرق می‌شود

موهای سفیدْ دورش را می­گیرند:

زنبقی آبی می‌شود

و غوکی

روی سینه‌اش آواز می‌خواند.

——
دانیلا جوزفی / شاعر و نویسنده‌ی ضد جنگ ایتالیایی-آمریکایی.
http://www.ketabeshear.com/march8_12/arezouMokhtarian.htm