funny Games

زمانی دراز

دست بردم در موهای از فرطِ بی‌حواسی، مانده به چراغ

زانوها مشتعل‌تر از آن بودند که دست بشودشان زد

نمی‌شد گوشه‌ای ایستاد و لب گزید

باید دستمال‌های مکدّر کنار فنجان را

به لب می‌زدم

ردّ ضخیم قهوه را از روی پوستِ لب‌هام پاک می‌کردم

باید منتظر می‌ماندم

باد در شکم پرده بدود

و طفلان‌ام از پشتِ پرده، بازی‌کنان و جیغ‌زنان

بیرون بجهند

پیش از آنکه هوای پشت پرده‌ گریخته باشد

از لای دنده‌ها و لب‌های نیمه

آن گوشه نشسته‌ باشم

به تماشا

2 پاسخ to “funny Games”

  1. بهزاد Says:

    آفرین. چشمم را گرفت. در این روزها که از در و دیوار شعرهای دهه چهلی بالا میرود، این شعر چشم گیر و نو بود. نو بود بدون اینکه بخواهد به زور موج نویی باشد. نو ِ شاعرش بود. از شوق این شعر باقی شعرها را هم خواندم. آنها هم نظر گیر بود اما این شعر دیگر چیزی بود. مخصوصن نیمه ی دوم شعر. آنجا که باد در پرده میپیچد. دم شما گرم.

  2. آرزو مختاریان Says:

    دم شما گرم : )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: