Archive for ژوئیه 2014

آپولوژی

ژوئیه 30, 2014

«… و اگر خود را دانا به چیزی بپندارند بی‌آنکه به‌راستی دانا باشند، آنان را سرزنش کنید همچنانکه من شما را سرزنش کرده‌ام…»

 

«قدم به قدم با پیتر»

ژوئیه 28, 2014

پیشنهاد می‌کنم همگی مسئولیت ریدمان کردن‌هامان را به عهده بگیریم. این قدم اول است.

پیشنهاد می‌کنم در صدد برنیاییم که ریدمان‌ خویش را رنگ و لعاب‌دار کنیم. این همچنان همان قدم اول است.

همچنین پیشنهاد می‌کنم هنگام استنشاق عطر و بوی ریدمان‌های همدیگر از سر رفاقت یا از سر بزدلی و حقارت، نفس‌های عمیق و فرح‌بخش نکشیم و نگوییم فلانی! عجب ریدمانی زده‌ای، عطرش شهر را و دل را و سر را و جان را آکنده، به گوارایی. این قدم دوم است.

 

funny Games

ژوئیه 26, 2014

زمانی دراز

دست بردم در موهای از فرطِ بی‌حواسی، مانده به چراغ

زانوها مشتعل‌تر از آن بودند که دست بشودشان زد

نمی‌شد گوشه‌ای ایستاد و لب گزید

باید دستمال‌های مکدّر کنار فنجان را

به لب می‌زدم

ردّ ضخیم قهوه را از روی پوستِ لب‌هام پاک می‌کردم

باید منتظر می‌ماندم

باد در شکم پرده بدود

و طفلان‌ام از پشتِ پرده، بازی‌کنان و جیغ‌زنان

بیرون بجهند

پیش از آنکه هوای پشت پرده‌ گریخته باشد

از لای دنده‌ها و لب‌های نیمه

آن گوشه نشسته‌ باشم

به تماشا

پووووه

ژوئیه 26, 2014

دوستان‌مان در مقدمه‌ی بروشور «هنر صدا: اِ ح ه» نوشته‌ بودند «… تمامی این موارد در پی نفیِ زیبایی شناسی، مخاطب، هنرمند، گالری، و به طور کلی فضای هنری اصفهان (شهر هنرپرور!) است.» این را بعد خواندم، بعد که از گالری آمدم بیرون و با آن‌هایی که آنجا بودند خداحافظی کردم و رفتم. هرچند گمان نکنم اگر همان‌جا هم خوانده بودم حوصله می‌کردم بروم سراغ دوستان‌ام که کمی از شادی متورم بودند و ازشان بپرسم «خب؟ الان شما کجا کدام را نفی کرده‌اید؟»

پوستر و بروشور به این قشنگی و چاق و چلّگی! نورهای به این ملنگی روی نوشته‌های روی دیوارِ گالری! جمله‌های به این پیراستگی و قشنگی! کدام نفی زیبایی شناسی!؟ اگر منظورتان از «نفی زیبایی شناسی» پخش صداهای «ناهنجار» و «نازیبا» در گالری بوده که مزاح می‌فرمایید. آخر این صداهای «نازیبا» که دیگر خیلی وقت است اسبابِ زیبایی شناسی مدرن به حساب می‌آیند. گوش را و روح را چیزهای دیگری می‌خراشد.

نفی مخاطب کجا بود؟ پس اینهمه فراخوان  و ایونت و پوستر و اس‌ام‌اس برای که بود؟ یا این متن‌های توی بروشور که پای هر کاری نوشته شده بود تا مخاطب خدای ناکرده دچار سوء تفاهم یا سر درگمی یا خستگی نشود برای که بود؟

می‌فرمایید «نفی هنرمند». ممکن است بفرمایید کجای این داستان این «هجده هنرمند و نویسنده‌ی اصفهانی» نفی شدند؟ این‌ هنرمندان که از فرط قلمبگی در متن‌های پاکیزه‌ی بروشور نمی‌گنجیدند و روی دیوار گالری  زیر نورهای خوش‌نور هم حتا امتداد پیدا کرده بودند…

«نفی گالری»؟ همان گالری که خودتان از شرکت کنندگانِ دائمی نمایشگاه‌هایش هستید؟ هاها.

ولی این‌ از همه باحال‌تر است: «به طور کلی نفی فضای هنری اصفهان (شهر هنر پرور!)». نفی؟  یا اتفاقاً برعکس، «تأیید و تکرار»  فضای هنری اصفهان؟ با آن شیرین بیانی‌تان وقتی که در پرانتز می‌نویسید شهر هنرپرور … چون از قضا همین خودِ شما میراث‌برانِ خلف‌اش هستید یا «شده‌اید»…

 

 

پ.ن

من نه قصد و نیتی برای نقد کارهای عرضه شده در «اِ ح ه» دارم نه صلاحیتی. آنچه من را به نوشتن این چند خط وا داشته متنی‌ست که در «مقدمه‌ی» بروشور «ا ح ه» آمده، و مصرّانه به جای نفیِ هرچه ادعایش را می‌کند به طرز مضحک و ریاکارانه‌‌ای مشغول «نفی» خودش است، متنی که عاقبت از فرط ریاکاری غم‌انگیز می‌شود.

 

 

Voyeur

ژوئیه 12, 2014

اشیاء در شب

وقتی شب درونِ آن‌ها پاشیده می‌شود

یا هیکل‌های گنگ و غایب

که از میانِ فروزندگی روزِ کامل می‌گذرند

اشیاءِ شب

سنگین‌تر و حجیم‌ترند

بی‌ که دستی بر یال اسبی

بادهای تاریک

بپاشد

یا سوزن‌های مانده در یخ را

چشم‌چرانی کند

که در نورِ روز فرو می‌رود