Archive for ژوئن 2014

Enjoy Your Flight

ژوئن 25, 2014

به یادِ رساله‌ی سنکا، فیلسوف رومی، افتادم به نام «در بابِ خشم» که در حمایت از امپراتور نرون نوشت و مشخصاً در دفاع از این نظریه‌اش که علّت ریشه‌ای خشم، امید است. ما عصبانی هستیم چون بیش از حد خوش‌بینیم و به اندازه‌ی کافی برای استیصال‌های ذاتی جهان آمادگی نداریم.

 

آلن دو باتن / یک هفته در فرودگاه

ظلمتِ بی‌حرکت

ژوئن 25, 2014

…راست‌اش را بخواهید او{جلال آل احمد} نه از سیر برخوردِ تمدن‌ها آگاهی داشت، نه تاریخ مدنیت مغرب را می‌شناخت، نه در فرهنگ غربی مایه‌ای داشت. خطاهای ترجمه‌اش هم گاه خنده‌آور است. به حقیقت، او به کاری دست برد که بضاعتِ علمی‌اش را نداشت، و افق محصور فکری‌اش به او اجازه‌ نمی‌داد که مقولاتی چون روشنگری و روشنفکری و غرب‌زدگی را در گذشته‌ی تاریخ به درستی بسنجد، و یا در چشم‌انداز وسیع آینده بنگرد. درسی که خوانده بود در حد دبیر ادبیاتِ فارسی بود که از اصل چیز قابلی نبود… در واقع مجموع عناصر سازنده‌ی هویت فرهنگی او و مؤثر در او، از نقطه‌ی اول تا آخر، در جهتی نبود که او بتواند اصالتاً در قلمرو روشنگری و روشنفکری گام نهد. و چون خالی از داعیه هم نبود به پرخاشگری و عناد با آن برخاست، عنادی که در نهادش بود. لاجرم، هر چه بر ذهن کج و کوله‌اش می‌گذشت، بر قلم شلخته‌اش روان می‌گشت. غرب‌زدگی و کتاب روشنفکران چیزی نیست مگر ورزش کردن در بی‌دانشی، و ظلمتِ بی‌حرکت…

 

فریدون آدمیّت / آشفتگی در فکر تاریخی

Funny Games

ژوئن 21, 2014

داعش؛ ژست‌هایشان جلوی دوربین، تن و بدن‌‌شان که ورزیده است، وسواس و دقت‌شان در انتخاب رختِ درست، شکل ایستادن‌شان، خشونت‌شان، خونسردی‌ و متانت‌شان وقتی که قیمه قیمه می‌کنند مثل توی فیلم‌های غربی‌ست.

Amnesia

ژوئن 18, 2014
«خدا شما را بیافرید، آنگاه می‌میراند و از میانِ شما کسی را به فرتوتی می‌رساند تا هرچه را که آموخته است از یاد ببرد…»
 

سوره‌ی نحل

عالی‌مرتبگی

ژوئن 18, 2014

این متن، با اندکی تصرف، مقدمه‌ای‌ست که ریموند کارور و تام جنکس بر کتاب «شاهکارهای داستان‌های کوتاهِ آمریکایی»، به سال 1987 نوشته‌اند.

 

 

عالی،‌ باقی‌ می‌ماند.

ارسطو

 

 

وقتی دست به کارِ گرد آوردن داستان کوتاه برای این کتاب شدیم، یکی از مِعیار‌هامان – ناگفته، ولی به هر حال مقرر – این بود که بهره‌ی روایی داستان یکی از عوامل تعیین کننده‌ی انتخاب‌هایمان باشد. و نیز احساس کردیم که در انتخاب‌هایمان بنا نیست دموکرات باشیم یا نمایندگی کنیم. به هر حال مجالِ آنتولوژی آن قدر بود و تعداد داستان‌هایی که می‌شد در آن بگنجانیم محدود. تصمیماتی می‌بایست گرفته می‌شد که گرفتنشان راحت نبود. ولی گذشته از این، علاقه‌ای هم نداشتیم که از امثالِ، به قول بعضی، داستان‌های «پست مدرن» یا «نوآورانه»، و به قول بعضی‌های دیگر، «داستان نو» خود-انعکاسی، افسانه‌ای، رئالیسم جادویی – و نیز جهش‌ها، انشعابات و جنبش‌های حاشیه‌ای متعلقه- نمونه‌های بیشتری جلوی روی خواننده بگذاریم. ما علاقمند به داستان‌هایی بودیم که نه فقط کشش روایی قوی‌ داشته باشند و بشود با کاراکترهاشان ارتباط انسانی برقرار کرد، بلکه تأثراتِ زبان، موقعیت و نظرگاهْ در آن‌ها پر رنگ و تمام باشد-  داستان‌های کوتاهی که سرِ بزنگاه بتوانند نظرگاه ما را نسبت به خودمان و جهان بال و پر بدهند.

صعب‌ راهی بود. ولی مگر با هر داستان کوتاهِ عالی یا خیلی خوب (یا هر هنر ادبی‌ منحصر به فرد) همین قصه پیش نمی‌آید؟ به باور ما این 36 داستان کوتاه که اینجا گنجانده شده‌اند گواه روشن اینند که ممکن است داستان‌ها چنین تأثیرات پُرجانی داشته باشند؛ و ما دنبال انتخاب‌ کارهایی بودیم که دست کمی نداشته باشند – داستان‌های پی‌آمد که به طرز چشم‌گیری گواهِ زندگی‌های خودمانند. در هر رخداد، در پرتو حساسیت‌هایمان و طبق معیارهایمان و زمان و باز دیدیم از خواندن و انتخاب کارهایی که در ادامه می‌آیند تحت تأثیر قرار گرفته‌ایم.

(more…)

True Detective

ژوئن 8, 2014

در یک بی‌خوابیِ ناشی از سرفه، همه‌ی قسمت‌های فصل اولِ «تورو دتکتیو» (True Detective) را دیدم. و دوست‌اش نداشتم. آن یاروی قهرمان داستان که از تگزاس می‌آمد با آن لحن یکنواختِ خفن‌اش زیادی از تگزاس می‌آمد و زیادی شبیه جرج بوشِ پسر و محور شرارت‌اش بود. (راث و آن یکی یار سفیدش مارتی، نقطه‌ی مقابل آن دو تا کارآگاهِ سیاهپوستِ تازه‌ نفس ولی ابله و کند و ناقهرمان -چیزی شبیه اوبامای تازه از راه رسیده- بودند) . راث هم  پیِ شیطان‌پرستانی (چیزی شبیه محور اهریمنیِ جرج) گذاشته بود که  خواب را از چشم خانواده‌های عزیز آمریکایی ربوده بودند.  البته راث همان جرج نبود. راث مقابل دولت بود. ولی سفید پوست بود و از تگزاس می‌آمد و قهرمان بود. و آمریکایی بود و زندگی‌اش هم مثل لحن و صداش در عین دلاوری و قشنگی و مردانگی و خفن‌بودگی‌اش، ملال‌آور و مضحک و آمریکایی بود.

 

پ.ن

و زن‌ها که همه جوره‌شان و دقیقاً همه جوره‌شان مایه‌ی دردسر و ناآرامی دنیا و مافی‌هاش بودند. زن‌ها و بچه‌ها.

Toilets

ژوئن 8, 2014

toilets

and in traditional Iranian toilets (those oldies with vast holes) the shit falls into the hole and disappears in advance, .never waits for a water flush