lo-lee-ta

عاقبت لولیتا را با مشقت خواندم، با مشقت و لذت. نمی‌شد که میانِ خواندن‌اش به فرهنگِ لغت رجوع نکنم. در رفت و برگشت‌های مکرر خواندم. مثل آن اشاره‌هاش به مسافرتِ زبان در دهان، به لب‌ها، به زبان، به حرف زدن در فرانسه -و نه به نوشتن به حرف زدن- به زبان زدن به دهان و دندان، به بوسه‌های عمیق با زبان که به دندان برسد و از آن بگذرد، سفر کند، برای تلفظ یک نام، و نماند، بگریزد، مثل گریختنِ سرخوشانه‌ی دخترکان تازه بالغ با سینه‌های نورس که نورسی سینه‌هاشان یک وعده‌ی موّاج است، وعده‌ای که هنوز نارس است، وعده‌ی حروف را به دهان گرفتن، وعده‌ی باروری، وعده‌ی پشت سر گذاشتنِ ناتوانیِ جنسی، ولی زبان در دهانِ فرانسه انگار آن دخترکی‌ست با پاهای دراز لاغر که توی دهان پخش می‌شود، جاگیر نمی‌شود، فربه نیست، فرّار است و از لای لب‌های نیمه باز در هوا پخش می‌شود.

برچسب‌ها: , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: