«عشق»

بابتِ فیلمِ عشقِ میشل هانکه

    هر نفسی که فرو می‌رود، دری‌ست که بسته می‌شود و  بر که می‌آید، در است که باز می‌شود. دری که بسته می‌شود و باز می‌شود، کالبدی‌ست که نفس می‌کشد. خانه‌ای که نفس می‌کشد. خانه‌ای که هوا در آن نمی‌ماند. هوا در آن مانده نمی‌شود. هوا در رفت و آمد است. نفس حبس نمی‌شود. در که باز و بسته شود، جان قبض نمی‌شود.

    دری که باز بماند، چشمی‌ست که دیگر پلک نخواهد زد. بسته نخواهد شد. دختری که میانِ درهای باز روی صندلیِ پدر نشسته، مثل مردمک خسته‌‌ی چشم ِ بازْ مانده‌ای‌ست که پلک نمی‌زند. که جان ندارد.

      چشمی که باز مانده باشد را به زور می‌بندند و دری را که بسته مانده باشد، به شدت باز می‌کنند. به زور.

     دری که فرسوده باشد، می‌ترساند. خواب از چشم می‌برد. چشم را باز نگه می‌دارد که در را بپاید. دری که فرسوده است و قفلش خراب است، یک شب، میان شب، چهارطاق باز می‌شود و دزد را تا پای تخت می‌خزاند تا نقاشی‌ها را از قاب‌های چوبی‌شان در بیاورد، و بعد از پنجره بیرون بجهد و دیوارهای خالی را باقی بگذارد.

     نقاشی مدید است در خودش. خلافِ عکس که لحظه است، آن است. نقاشی خاطره را به کار نمی‌اندازد، نقاشی، خاطره است. زمان را در خودش می‌قاپد و حبس می‌کند. آن را نه؛ زمان را، درازنای زمان را. نقاشی جابه‌جایی در مکان را، زمان را در خودش ثبت می‌کند. نقاشی خاطره است. تجربه‌ی زیسته است. تجربه‌ی بلندِ طی کردن راهروهای خانه است با پاهای مضطربِ کند و کوتاهِ مرد، از لحظه‌ی عبور صدای زن از مارپیچ ِ گوش مرد تا انعکاس مرد از مارپیچِ راهروی خانه به نزدِ صدا.

از بین اینهمه صدا که هر کدام طلبیدن برای به درون آمدن است- خوانده یا ناخوانده-، کدام یک تو را به سمتِ در می‌برد، به پشت در می‌رساند، که حالا در بگشایی یا نه، درهای دیگر ببندی یا نه؟

درْ آستانگی.

مستراح یک فضای خصوصی‌ست. یک فضای شخصی‌ست؛ مستراحِ خانه. آستانه‌ی مستراح، آستانه‌ی درنگ است. آستانه‌ی تختِ خواب. آستانه‌ی خانه. آستانه‌ی تن. باید اِستاد. عبور از این آستانه، عبور از وضعیتی به وضعیتِ دیگر است. تن دادن به وضعیتِ تازه است. مرد که از آستانه‌ی مستراح عبور می‌کند زن تن داده به عبور از خودمختاری تن به بستگی تن به یک تن دیگر. تن داده به عبور از زندگی به عشق به مرگ.

در، آستانه را نشان گذاری می‌کند. در چه باز باشد چه بسته، آستانه را علامت‌گذاری می‌کند. اعلامِ احتیاط می‌کند. از اینجا به بعد با حفظِ فاصله عبور کنید، با حفظِ فاصله وارد شوید، با حفظِ فاصله بایستید، با حفظِ فاصله کیسه‌های خرید را در آشپزخانه بگذارید، بروید و در را پشتِ سر ببندید. یک قدم دیگر، یک قدمِ‌ اضافی، پرده‌ها را می‌اندازد و تنِ حلزونیِ نرم میانِ اتاق می‌ماند.

برچسب‌ها: ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: