«شعر»

در تمام فال‌های ورق

زنی بود

بلند پیشانی

و خنده‌ای گشاده

با رجی از مروارید

و یک ردیف دندان‌های خوابیده

در گوداله‌های آبِ باران

که جلای جلیل بگیرد

نگینِ انگشتری‌ و

بتابد برآفتاب و

مردم چشم تر شود

.

برچسب‌ها: ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: