Archive for آوریل 2012

«شعر»

آوریل 29, 2012

در تمام فال‌های ورق

زنی بود

بلند پیشانی

و خنده‌ای گشاده

با رجی از مروارید

و یک ردیف دندان‌های خوابیده

در گوداله‌های آبِ باران

که جلای جلیل بگیرد

نگینِ انگشتری‌ و

بتابد برآفتاب و

مردم چشم تر شود

.

«شعر»

آوریل 29, 2012

آن حوله‌ی نظیف

که بر تن می‌کشیدیم و آویزان شده پشت در

کجا غیب شده بود

قطره‌های درشتِ آب

با قوس و قزح نرمِ میانشان

کجا رفته بودند

که برگشته‌اند

ساکت و

سقف حمام را پر کرده‌اند

«شعر»

آوریل 19, 2012

دوباره برنمی‌گردد

سنجاب

با شتاب از صنوبرهای بلند بالا دوید وُ

از شاخه‌های تو در توی تنگ

برف‌ها

به زمین ‌ریخت.