زیتون

امروز صبح که رفته بودم خانه‌‌ی «زیتون»‌ام که خانه تکانی‌اش کنم، دیدم یک کفتر سفید با خال‌های رنگی نشسته پشت پنجره‌ام. البته که به وجد آمدم و زندگی‌ام رنگ گرفت یکهو. باری. چند ساعتی حرکات و سکنات هم را برانداز کردیم و معلومم شد که قصدِ ترسیدن و رمیدن و رفتن ندارد. آنوقت مثل یک کفترباز پیر، دانه و دام نهادم برایش و گرفتمش و عصر آوردمش خانه‌ی خودمان که همین روزها کفتر جلدمان بشود.

برچسب‌ها: , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: