Archive for آوریل 2011

آوریل 27, 2011

من در / پیراهنی / که جدا جدا / تنیده بودم / تک تک / نشسته بودم / پنداری / زمینی از آسمان فرو می‌تابید/ که من با دست‌های خودم/ برگ‌هایش را/ به هوا / پرتاب می‌کردم

آوریل 19, 2011

وقتی بعد از چند ماه از تهران برگشتم، شامپو بوژنه‌ای را هم که تازه خریده بودم،با خودم آوردم. بازش نکردم و دست‌نخورده نگهش داشتم. تمام این سال‌ها توی حمام جلوی چشمم بوده و نگذاشته‌ام مامان دورش بیندازد. حتی وقتی حمامِ مثلن خانه‌ی خودم را پیدا کردم باز حواسم بود که سر جایش مانده باشد. آن موقع که این شامپو را خریدم هنوز خیلی‌ها زنده بودند. مهرزاد، دایی اکبر، عمه مهین، بهمن، دوقلوهای علیرضا، سحر، عمه منیر و ننه محترم هنوز زنده بودند. ولی مهرآزما مرده بود.

آوریل 13, 2011

یادم به پنجره‌ی آش‌پزخانه‌‌ای‌ست که رو به ساختمان‌ِ بلندِ‌ نیمه‌تمامی باز می‌شد. با کارگرهایی که روی داربست‌های برافراشته‌ی فلزی مشغول کار بودند. و لابد یک نفرشان حواس‌ش به ما بود.

آوریل 8, 2011

طرح روی جلد کج نشسته‌ای

بای بابک افشار
هزار و سیصد و هشتاد و پنج

که گویا این طرح جلد، مجوز نگرفت از ارشاد. ناشر محترم ما آن سال این‌جور گفت.

آوریل 3, 2011

ای آفتاب‌های کوچه‌
ای سایه‌نورهای نرم
روی برگ‌های پشت شیشه‌های قدی تمیز
ای لکه‌های سنگ‌های سفیدِ سخت
ای تارهای درخشان نیم‌بندِ سقف
ای شیشه‌های ماتِ مشبک
در را باز کنید
زنگ می‌زند

آوریل 2, 2011

قطعه‌ای می‌خوانم به مناسبت
در سوگ
در سرور
و تن‌های شبانه‌ام را 
به گچ‌های ریخته‌ی دیوار
نزدیک می‌کنم

آوریل 1, 2011

نشسته بودیم
که شعر بنویسیم
فاصله‌ی میان دو کاشی
کم نمی‌شد
هر قدر هم میان شیارها بچرخیم
و به شکل‌های سبز مبهم
نگاه کنیم
میان خود چال شده‌ای
و دستت تکان نمی‌خورَد
نمی رسد
به کاغذی که روی زمینِ کنارت جا گذاشتی
سایه‌ها
تیره‌ات می‌کنند
تار می‌شوی
و از لابه‌لای درخت‌های به هم تکیده
صدای نفس‌هایم را می‌شنوی
که تنگ می‌شود

این شعر مشترک به تاریخ 12/1/90 تقریر شد به دست افسانه شفیعی و آرزو مختاریان

آوریل 1, 2011

دایره‌های رنگی نور
بر پشتِ شانه‌هایت
جست و خیز می‌کنند
برقص
و چون بافه‌های سیاه
گردِ باد
پیچ در پیچ
که می‌تَنَد و می‌رود
جای پایی که می‌بَرد
بندهای ریزِ تنم
سایه‌ی چین و شکن‌ها
 و مهتابِ زیر پوستم
که هوا را
و رگ‌هایم را
می‌تاباند
مارهای بنفش از ساق‌های نازکم بالا می‌روند
و در مهتابی
لانه می‌کنند

این شعر مشترک به تاریخ 12/1/90 تقریر شد به دستِ افسانه شفیعی و آرزو مختاریان