Archive for دسامبر 2010

تاریخ بیهقی – سی و چهار

دسامبر 28, 2010

پس اعیان را گفت: سیرتِ ما تا این غایت بر چه جمله است؟ شرم مدارید و راست بگویید و محابا مکنید

تاریخ بیهقی – سی و سه

دسامبر 28, 2010

 و بار دادند و اعیان و بزرگانِ لشکر در پیشِ او نشستند و دیگران بایستادند

تاریخ بیهقی – سی و دو

دسامبر 28, 2010

و امیر، رضی الله عنه، فرموده بود تا کوکبه‌ای و تکلفی ساخته بودند سخت عظیم و بسیار غلام بر درِ خیمه ایستاده و سوار و پیاده‌ی بسیار در صحرا؛ در سلاح غرق

تاریخ بیهقی – سی و یک

دسامبر 28, 2010

 و کسان فرستادند سوی اعیانِ ری و گفتند فرمانِ عالی بر آن جمله است که فردا همگان به درِ سرای‌پرده باشند. گفتند فرمان‌برداریم

تاریخ بیهقی – سی

دسامبر 28, 2010

امیر مسعود بدین نامه، سخت شاد و قوی‌دل شد و فرمود تا آن‌را برملا بخواندند و بوق و دهل بزدند و از آن نامه، نسخت‌ها برداشتند و به سپاهان و طارم و نواحی جبال و گرگان و طبرستان و نشابور و هرات فرستادند تا مردمان را مقرر گردد که خلیفتِ امیرالمومنین و ولی‌عهدِ پدر، وی است .

تاریخ بیهقی – بیست و نه

دسامبر 28, 2010

که گفته‌اند : اَهلٌ الدّنیا عَبیدٌ الدّینار وَ الدّرهمِ

تاریخ بیهقی – بیست و هشت

دسامبر 28, 2010

و سه روز در مناظره بودند تا قرار گرفت بدانکه وی خلیفتِ امیر باشد در سپاهان در غیبت که وی را افتد و هر سالی دویست هزار دینارِ هریوه و ده هزار طاقِ جامه از مستعملاتِ آن نواحی بدهد بیرون، هدیه‌‌ی نوروز و مهرگان، از هرچیزی و اسبانِ تازی و استرانِ با زین و آلتِ سفر از هر دستی .

تاریخ بیهقی – بیست و هفت

دسامبر 28, 2010

دیگر به هیچ حال این دیار را مْهمَل فرو نگذاریم

تاریخ بیهقی – بیست و شش

دسامبر 28, 2010

و چون روزگارِ مصیبت سرآمد

دسامبر 24, 2010

دیروز یه دختری اومد موسسه، کارِ ترجمه داشت. بعد خانوم منشی‌مون زنگ زد مدیر گروه زبانمون که ببینه بلاخره اون کسی رو پیدا کرده که کار این خانوم رو انجام بده یا نه. منم داشتم دور و برشون می‌پلکیدم و حرفاشونو گوش می‌کردم. کاشف به عمل اومد که این کار ترجمه دو صفحه‌اس فقط و واسه همین کسی زیر بارِ ترجمه‌اش نمی ره. بعد من یهو احساس مدیر داخلی بودنم گل کرد و خودمو انداختم وسط و ازش پرسیدم  چه متنیه؟ گفت درباره‌ی برزیله! بعد من  بس‌که خنگ بود (بود واقعن خب) و بس‌که واسه این دو صفحه‌ی کوفتی هی اومده بود سر زده بود این‌جا، جوگیر شدم و دلم یه چیزیش شد  و گفتم خیلی خب من واست انجام می‌دم. بعد گفت چقد می‌گیرین شما. گفتم چیزی نمی‌گیرم. گفت نه آخه نمی‌شه که. با یه لحنِ عصبانی گفتم چرا می‌شه. انسان رعایت کنِ خشانتی که منم.

تاریخ بیهقی – بیست و پنج

دسامبر 24, 2010

و امیر دیگر روز بار داد با قبایی و ردایی و دستاری سپید و همه‌ی اعیان و مقدّمان و اصنافِ لشکر به خدمت آمدند؛ سپید پوشیده و بسیار جزع بود. سه روز تعریتی ملکانه به رسم، داشته آمد، چنانکه همگان بپسندیدند

تاریخ بیهقی -بیست و چهار

دسامبر 24, 2010

و امیر دیگر روز بار داد با قبایی و ردایی و دستاری سپید

تاریخ بیهقی – بیست و سه

دسامبر 24, 2010

امیر گفت: شما بازگردید تا من اندرین بهتر نگرم و آن‌چه رای واجب کند، بفرمایم. قوم بازگشتند 

تاریخ بیهقی – بیست و دو

دسامبر 24, 2010

گفت شما چه گویید که صواب چیست؟

تاریخ بیهقی – بیست و یک

دسامبر 24, 2010

خیز، کسان فرست

تاریخ بیهقی – بیست

دسامبر 24, 2010

که عمه‌ات چشم به راه دارد و هرچه این‌جا رود، سوی وی نبشته آید

تاریخ بیهقی – نوزده

دسامبر 24, 2010

و پس‌فردا مرگِ او را آشکارا کنیم

تاریخ بیهقی – هجده

دسامبر 24, 2010

گفتم خداوند را بقا باد

تاریخ بیهقی – هفده

دسامبر 24, 2010

امیر مسعود، چاشتگاهِ این روز مرا بخواند و خالی کرد و گفت: پدرم گذشته شد و برادرم را به تختِ‌ ملک خواندند

تاریخ بیهقی – شانزده

دسامبر 24, 2010

ناگاه خبر رسید پدرش امیر محمود ، رضی الله عنه، گذشته شد

تاریخ بیهقی – پانزده

دسامبر 24, 2010

و چون ازین فارغ شوم، آن‌گاه به سرِ آن باز شوم

تاریخ بیهقی – چهارده

دسامبر 24, 2010

که اندرین مدت بسیار عجایب بوده است و ناچار آن‌را ببایست نبشت تا شرطِ تاریخ تمامی به‌جای آید

تاریخ بیهقی – سیزده

دسامبر 24, 2010

در دیگر تواریخ، چنین طول و عرض نیست که احوال را آسان‌تر گرفته‌اند و شمّه‌ای بیش یاد نکرده‌اند، اما من چون این کار پیش گرفتم، می‌خواهم که دادِ این تاریخ به تمامی بدهم

تاریخ بیهقی – دوازده

دسامبر 24, 2010

و امیر(محمد) ایشان را بنواخت و گفت «مرا فراموش مکنید» و بازگشتند

تاریخ بیهقی – یازده

دسامبر 24, 2010

چون بوسعید نام سلطان بگفت، همگان پیاده شدند و باز برنشستند

تاریخ بیهقی – ده

دسامبر 24, 2010

روز شنبه نیمه‌ی شوّال، نامه‌ی سلطان مسعود رسید؛ بر دستِ دو سوار از آنِ وی؛ یکی تْرک و یکی اعرابی – و چهار اسبه بودند و به چهار روز و نیم آمده بودند

تاریخ بیهقی – نه

دسامبر 24, 2010

و روزی گذشت که کس مانندِ‌ آن یاد نداشت

تاریخ بیهقی – هشت

دسامبر 24, 2010

و فوج فوج مطربانِ شهر

تاریخ بیهقی – هفت

دسامبر 24, 2010

که به رسمِ امیر مسعود بود به روزگارِ امیر محمود

تاریخ بیهقی – شش

دسامبر 24, 2010

و آنچه گفته‌اند که غمناکان را شراب باید خورد تا تفتِ غم بنشاند، بزرگ غلطی‌ست

تاریخ بیهقی – پنج

دسامبر 24, 2010

اکنون که خداوندی حق‌تر پیدا آمد

تاریخ بیهقی – چهار

دسامبر 24, 2010

و چون در ازل برفته بود که مدتی بر سر مْلکِ غزنین و خراسان و هندوستان نشیند که جای‌گاهِ امیران پدر و جدش بود، رحمه الله علیهما، ناچار بباید نشست

تاریخ بیهقی – سه

دسامبر 24, 2010

و مْلکِ روی زمین، از فضلِ وی رسد ازین بدان و از آن بدین

تاریخ بیهقی – دو

دسامبر 24, 2010

و در هر چه کند عدل است

تاریخ بیهقی – یک

دسامبر 24, 2010

و قضای ایزد، عزّوجل، چنان رود که وی خواهد و گوید و فرماید؛ نه چنانکه مرادِ آدمی در آن باشد

تاریخ بیهقی

دسامبر 15, 2010

 

قرار بود امروز برم اون طرفی در خلوتِ خالی و بدون تکنولوژی منزل نیمه شخصی‌ام، کیفِ خرکی ریاکارانه‌ی الکی ببرم.

نرفتم.

کژ مژ

دسامبر 2, 2010

 

افزودنِ نوشته‌ی تازه و عنوان را این‌جا درست همین‌جا وارد کنید.