Archive for مه 2010

اون یه بچه‌ی خوش عکس بود و زرنگ!

مه 30, 2010

 

بتی        بازم سرما می‌خوریم.
نوآ        به خاطر یه چیز کم ارزش، برای این گنجینه.
بتی       ولی حالا دیگه تو بخش زیادی از مجموعه‌ات رو اون بالا داری، و من واقعن به تو …
نوآ        فقط همین صندوق رو.
بتی       نوآ، از من قبول کن. این صندوق خیلی سنگینه.
نوآ       مطمئنن اشیای دستچین شده این تو هست. از قوم و خویش‌های ژرمن، دونستی؟
بتی       تو که نمیتوونی کاملن مطمئن باشی. همون‌طور که من نمیتوونم بدونم  چی اون تو هست. (او آلبوم عکسی را ورق می‌زند.) نگاه کن، این عکس لئوست.
نوآ       لئو، لئو – اون بالان، در حالی که باید بیان و کمک کنن.
بتی      اون یه بچه‌ی خوش عکس بود و زرنگ. یادته، وقتی ما با ارنا …
نوآ       زن من وجود نداشت، اون هیچ‌وقت وجود نداشت.
بتی      خب، درسته، شاید اون اون‌وقت هنوز یه کم مریض بود. در هر حال ما کنار ساحل اشتگن بودیم؛ و لئو برای اولین بار زنی رو با مایوی قرمز و آبی راه راه دید …

خیزاب/ گونتر گراس/ عباس شادروان/ نشر قطره

 اکیدن توصیه می‌کنم بی‌خیالِ خوندنِ این ترجمه بشین. خودِ عباس شادروان توی مقدمه نوشته «جاهد جهانشاهی» قبلن این نمایش‌نامه رو به اسم «سیل» ترجمه کرده. نخوندمش هنوز اون رو ولی خب حدس می‌زنم بسی خوب‌تر از این باشه. جاهد جهانشاهی گراس ترجمه‌کن محسوب می‌شه دیگه! این ترجمه ‌که رسمن حال من رو خراب کرده …

پ.ن

در مورد رسم‌الخط متن، به کتاب وفادار بوده‌ام!

مه 29, 2010

قایق‌های روی آب

کج می‌شوند

به طرف‌های چشم انداز

که راه، دراز بوده

و ساربانی در راه مانده بوده

از سال‌های پیش