Archive for فوریه 2010

فوریه 25, 2010

نیم تنه‏ام
از عاجِ سفید بود وُ
برگشته بود
رخِ تمام
به این طرف
نگاه کرده بود
پاییده بود
کسی نیامده بود

3 اسفند 88

سلطان

فوریه 23, 2010

 

بی‏هوده و بی‏حکمت نیست کور شدن ستاره‏ی «سلطان قلب‏ها» (که آذر شیوا با آن نگاه مات و دورش از همان اول فیلم، هی آدم را به اشتباه می‏اندازد). فریبت می‏دهد سادگی دخترک. معصوم نیست. چشم‏سفید است. تازه خنگ و بی‏بصیرت هم هست. زرتی به نامادری بدجنسش اعتماد می‏کند و باقی قضایا. بعد هم فریب آن پسرخاله‏ی یک لا قبایش را می‏خورد و بی اذن پدر به عقدش در می‏آید.

ولی ستاره، برخلاف نامادری بدجنس و پیشکار خیانتکار که می‏میرند، در همین دنیا عقوبت می‏شود. کور می‏شود. رنج می‏کشد. و وقتی زمان گذشت به اندازه، بینا می‏شود باز. شوخی نمی‏کنم.

پ.ن
برای ارژنگ :}

پ.ن
اون دختر پولدار بلوند هم که عاشق فردینه (یا عاشق سعید، چه می‏دونم) و این وسط شده گوشت قربونی، نمی‏دونم داره تقاص چی رو پس می‏ده. تقاص متوهم بودنش رو لابد.