Archive for ژانویه 2010

ژانویه 27, 2010

 


ای چشم‏های سیاه! ببین با من چه کردی * 

  


هی وبلاگت را برای خودت چس می‏کنی لابد، که رویت نمی‏شود وقتی دلت گرفته، بیایی خیلی ساده بنویسی که دلت گرفته. دلت تنگ شده. هوایی شده.

  


خانم‏ها
آقایان
من چشم‏هایم سیاهند
و درد می‏کنند. 

  

  –

» یعنی دلم می‏خواد قورتت بدم. بعد از تو  اینقد به خودم فشارت بدم که آروم  بگیرم.»

 

 

* (اگر درست نوشته باشمش) قسمتی از شعری‏ که توی یکی از داستان‏های بزرگ علوی ترجمه شده و اسمش یادم نیست- اسم داستان- حوصله هم ندارم بروم جایی بگردم. 

  

 

ژانویه 25, 2010

 
اگر دیگر «خشونت علیه زنان» نباشد، اگر اصلن نباشد، آن‏وقت تکلیف زن‏هایی که عاشق عتابِ مردهاشان شده‏ باشند و از همین درشتی دیدن‏ها، دل‏هاشان لرزیده باشد، چه می‏شود. گیریم آخرش کوکبه‏ی دلبری‏ هم شکسته شود، ولی حالا تا بشکند، تکلیف این‏ها چه می‏شود.

ژانویه 24, 2010

 

با شلوارهای لی روشن
بلند شدیم
درهای رو به اتاق را
باز کردیم
و صحبتمان گل انداخت
ولی دیگر بلند شده بودیم
و درهای رو به اتاق را باز کرده بودیم

ژانویه 6, 2010

 

در صفحه‏ی 50 کتاب «مقدمه‏ای بر نظریه‏های فرهنگ عامه» نوشته‏ی دومینیک استریناتی و  ترجمه‏ی ثریا پاک‏نظر، نقل قولی از جرج اورول آمده که جالب است واقعن: (به رسم‏الخطِ کتاب وفادار نبوده‏ام)

«این‏که جنجالی‏ترین قتلی که در انگلستان در سال‏های اخیر به‏وقوع پیوسته است، به دست یک آمریکایی و یک دختر انگلیسی که تقریبن آمریکایی شده بوده، انجام شده است، بسیار بااهمیت است. اما به سختی می‏توان باور کرد که این مورد، مانندِ نمایش‏نامه‏های قدیمی که به مسموم کردن افرادِ خانه مربوط و محصول جامعه باثبات‏تری بود، تلقی شود، در آن نیرنگ‏ها و دورویی‏ها دستِ ‏کم تضمین می‏کرد که جنایت‏های جدی مانند قتل، ناشی از هیجانات و احساسات بسیار تندی بودند.»

پایین‏تر هم آمده که:

اورول در این مقاله، قتل‏های کلاسیک انگلیسی یعنی قتل‏های دارای جنبه‏ی نمایشی و حتی تراژدی که به‏یاد ماندنی‏تر هستند و تاثر خواننده را هم برای قربانی و هم برای قاتل برمی‏انگیزد را با قتل جدیدتری که به شیوه‏ی «آمریکایی» به‏ وقوع پیوست و در آن «عمق احساس» به هیچ وجه مشاهده نمی‏شد، مقایسه کرده است.

پ.ن

کنجکاو شدم و رفتم سرچ نمودم در اینترنت و مطلب جرج  اورول را این‏جا پیدا کردم:

http://www.orwell.ru/library/articles/decline/english/e_doem

عنوان انگلیسی‏اش هست Decline of the English Murder.  من اگر بودم،  ترجمه‏اش می‏کردم «زوال قتل انگلیسی» یا چه می‏دانم «کاهش قتل انگلیسی». ولی قطعن مثل  ثریا پاک‏نظر، «کاهش قتل در انگلستان» ترجمه نمی‏کردم.

پ.ن.

نقل قولی که آن بالا آوردم، ترجمه‏ی این بند مقاله است:

Perhaps it is significant that the most talked-of English murder of recent years should have been committed by an American and an English girl who had become partly Americanized. But it is difficult to believe that this case will be so long remembered as the old domestic poisoning dramas, product of a stable society where the all-prevailing hypocrisy did at least ensure that crimes as serious as murder should have strong emotions behind them.

که ترجمه‏ی سردستی‏اش می‏شود:

لابد مهم است که جنجالی‏ترین قتلِ انگلیسی سال‏های اخیر را یک آمریکایی و یک دختر انگلیسیِ آمریکایی ماب، انجام داده‏اند. البته نمی‏شود گفت موردش شباهتِ چندانی به نمایش‏نامه‏های قدیمی سم خوراندن به اهل خانه دارد؛ نمایش‏نامه‏هایی که  محصول جامعه‏ای پایدار بودند و حتی ریا و نیرنگ آن جامعه حکایت از این داشت که پشت جرایم سنگینی مثل قتل، انگیزه‏های قوی وجود دارد.

ژانویه 1, 2010

 

ای اهل حرم/ میر علم‏دار نیامد/ …

چقدر این نوحه یا هر چی که هست شعره و چقدر قشنگه. واقعن قشنگه.

معرکه‏است. حرفی از مرگ و خون و جنگ توش نیست. خبری از صفت‏های باسمه‏ای توش نیست. ضجه نمی‏زنه. دل رو می‏لرزونه. دلواپس می‏کنه. نیامد. خبر می‏ده. خبر آورده. نیامد.  فقط می‏گه نیامد. علم دار نیامد. علم دار نیامد…