Archive for دسامبر 2008

دسامبر 30, 2008

hey little bird
fly away home
your house is on fire
and your children are alone

down by law

دسامبر 27, 2008

فکر می‏کنی بشود
شب‏ها
که هوای این‏جا سرد می‏شود
پتویم را بردارم
بلند شوم بیایم
آن طرف‏ها
و کنارت دراز بکشم ؟

دسامبر 26, 2008

مدتی بود که نمی‏شد به وردپرس وارد شوم که خب از برکت سر آلتراسرف الان شد که وارد شوم .
همه‏ی این مدت هم چیزهایی را دوست داشتم که این‏جا بنویسم.


چند وقت پیش از لای ورق‏های کتابِ «تاریخ فرهنگ اروپا»ی مامان یک سوهان ناخن پیدا کردیم. خودِ مامان پیدا کرد انگار اول. کتابِ زمانِ دانش‏جویی‏اش بوده که دانش‏سرای عالی می‏رفته. تهرانِ بزرگ آن‏وقت‏ها. چیزی حدود چهل پنجاه سالِ پیش. (عینِ از این‏جا به بعد را توی چت برای کسی نوشتم)
1:56 PM

‫فکرشو بکن‬
‫از آخرین باری که دخترک ناخناشو سوهان می‏زنه‬
‫مي‏ذاره لای کتابی که مثلن داشته مي‏خونده‬
‫50 سال گذشته باشه‬


«مرا پناه دهید
ای زنان ساده‏ی کامل
مرا پناه دهید … »