من زنی تدبیراندیش بودم

ولی چنان تیری که بر شاخه بیاویزد

تنها به ریختنِ برگ‌ها برآمدم

 دستی را که از راه‌پله آویزان بود

از مچ

به یک ضربه‌ی چاقو  جدا کردم

از نوک ارّه‌ی چاقو -کمی- خون می‌چکید

ولی من ملالیم نبود

نه باکیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.