من زنی تدبیراندیش بودم
ولی چنان تیری که بر شاخه بیاویزد
تنها به ریختنِ برگها برآمدم
دستی را که از راهپله آویزان بود
از مچ
به یک ضربهی چاقو جدا کردم
از نوک ارّهی چاقو -کمی- خون میچکید
ولی من ملالیم نبود
نه باکیم.
من زنی تدبیراندیش بودم
ولی چنان تیری که بر شاخه بیاویزد
تنها به ریختنِ برگها برآمدم
دستی را که از راهپله آویزان بود
از مچ
به یک ضربهی چاقو جدا کردم
از نوک ارّهی چاقو -کمی- خون میچکید
ولی من ملالیم نبود
نه باکیم.