سفرههای هفت سین نور دارند و رنگ. سبزهها توپر و سبزند و روبانهای براق قرمز دورشان است. همه شادند و با اشتیاق به خوردنیهای تر و تازهی سفره زل زدهاند. یا به هم. توی بیشترِ سفرهها کیکهای خانگی خوشرنگ و هوسانگیز مامان هم هست. سال که تحویل بشود با چای میخوریمشان. سال شصت میشود. سال شصت و سه میشود و سفرهی عقد خواهر و سفرهی هفت سین یکی میشوند. با آن خوانچهی مبسوط که همان سال یا سال بعد مورچهاش افتاد و مبارکبادهای توی سینی که با نقلهای رنگی و بادام و فندق و نمیدانم چه آقاجون درست کرده بود. سالهای بعد مخلوطی از باقیماندههای سفرهی عقد سال شصت و سه و یکی دو تا گلدان شب بوی بیرمق و یک گلدان سین و ر بزرگ که تجملاش توی آن سفرهی هفت سین توی ذوق میزند. یک صفحهی سفید که با ماژیک آبی و بیحوصله رویش نوشتهاند سال 1366. نقلهای رنگی و سنجدهای نقرهای و شوکولاتهای توی زرورق همه مال سالهای قبلند و خوردنی نیستند. برای توی عکساند. نخودچی و کشمش و تک و توکی پسته. لباسهایمان به تنمان زار میزند و زشتیم. بد طینتیم. نامهربانیم. ولی موقع تحویل سال سعی کردهایم لبخند بزنیم و جلوی دوربین هم را در بغل بگیریم.
